°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

ناخدای بیقراری ها.....

دریا به دریا خوانده بودی اشتباقم را

پلکی بزن، پرشور تر کن حس داغم را

هم داستان ناخدای ببقراری ها

از موج ها دیگر نمی گیری سراغم را

من شاعرانه دوستت دارم تماشا کن

پر کرده عطر این غزل حجم اتاقم را

از کوچه های خاطراتم آهسته تر بگذر

بر باد داده عطر تو رویای باغم را

روشن شد از چشمت تمام جاده های شعر

دیدند مردم ماهتاب در محاقم را

با هر نگاهت پل بزن شعر غزل ها را

با مثنوی و قطعه .....هر چار باغم را

من با قوانین جهانم سخت درگیرم

قطعا قوافی کرده روشن انطباقم را

حتی اگر پیوند ما دور از حقیقت هاست

می گیرم از شب گریه ها روزی طلاقم را

هر شب بیا بر خاک شعرم شمع روشن کن

شاید باند آوازه کردی شاچراغم را

پریشان این حوالی نسیم

به تاریخ همین روزهاکه شکوفه می بارد    

نسیم پریشان 


[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 19:04 ] [ shamimeshgh_m ] [ ارسال نظر(0) ]